اگر دیدی جوانی بردرختی تکیه کرده
سریع بیاریدش کنار یهو سیبی چیزی
میخوره توسرش چهارتا فرمول به فیزیک اضافه میکنه
بدبخت میشیم|:
دوستای گلم از این به بعد مطالب خنده دار تو این وب منتشر میشه!!!!
موافقید؟؟؟؟؟؟
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماهی بیشتر نیست....
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچوقت به هم نمیرسند....
یاد گرفتم که در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست یادگرفتم هرچه عاشق تری تنهاتری....
گاهــــــــــی نه گریـــــــه آرامــــــت میکنـــــدو نه خنــــــــــده، نه فریــــــــــاد آرامــــــــت میکنـــــدو نه سکــــوت، آنجــــاســـــت که بــا چشمــــــان خیـــــــــــس رو به آسمـــــــان میکنـــــــی و میگویـــــــــی؛ خدایــــــــا تنهـــــــــا تـــــو را دارم، تنهـــــــــــایم نگــــــذار....
ممنون میشم اگه کسی معنی واقعی عشقو بگه!
دیروز بدجور عاشق شدم
اما نه عاشق یه پسر
عاشق خودم و زندگیم
خدااااااااااااااااااااا ازت ممنونم
تو کتاب زبان فارسی سال دوم دبیرستان این تمرین تو صفحه ی 168 اومده.واقعا جالبه.
این جمله ها را کامل کنید.
اگر................................
چون..............،...............
................که.................
........برای اینکه..............
تا.............،.....................
.................تا..................
من که..........،................
خوبه اینطور بنویسیم؟
اگر با من بود دنیا رو داشتم
چون رفت دلم شکست
سخته که فراموشش کنم
رفت برای اینکه تقصیر خودم بود
تا بخوام بگم دوستش دارم تنهام گذاشت
میرم تا خوش باشه
من که خدا نیستم پس خداااااااااااااااااااااا چرا اینقدر تنهام؟؟؟؟؟
این جواب سحر از دوستای خیلی خوبم بود.مر29+1 سحر جان.
جواب شما برای این سوال چیه؟
تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به
وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از
ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه
زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روز
علی نشست رو به رومو
گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر
تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس
راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟
گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو
گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون
هنوزم منو دوس داره…
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
گفت:موافقم…فردا می ریم…
و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من
بود چی؟…سر
خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت
فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون
گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره
هردومون دید…با
این حال به همدیگه اطمینان می دادیم
که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…
بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو
می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…
علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از
ناراحتی بود…یا از
خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می
شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش
گفتم:علی…تو
چته؟چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من
نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…
دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو
دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟
گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…
نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و
اتاقو انتخاب کردم…
من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام
طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه
خودت…منم واسه خودم…
دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش
کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…
دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی
جیب مانتوام بود…
درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه
رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…
توی نامه نوشت بودم:
علی جان…سلام…
امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم
ازت جدا می شم…
می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی
شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر
برام بی اهمیت بود که حاضر
بودم برگه رو همون جاپاره کنم…
اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز
شیر نری دلباخته ی آهوی ماده شد.
شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...
تا حالا عاشق شدی؟
اصلا عشق یعنی چی؟
هرکسی یه جوابی داره.تنها جواب من اینه که عشق واقعا بی رحمه.
خدا عشق رو بوجود آورد تا آدما عاشق باشن اما کی عاشقه؟!عاشقای واقعی هرگز به هم نمیرسن!!!!
دوستایی که تظاهر میکنن عاشق همدیگه هستن، یا به هم خیانت میکنن و یا بعد ازدواج، طلاق میگیرن!!!
منم خواستم عاشق شم ولی نشد.وقتی خبر فوت بهترین دوستم رو شنیدم که بخاطر نامردی بی افش خودکشی کرده بود، از همه ی پسرا متنفر شدم.
نمیگم فقط پسرا نامردن.پس داداشای گلم ناراحت نشین.
دوست خوبم اگه شما هم تلخی عشق رو تجربه کردی، درصورت تمایل بگو تا به اسم خودتتو وب ثبت شه.
خدایا مواظب همه ی عاشقا باش
میـدونی بن بسـت زنـدگی کـجـاست ؟؟؟
جــایــی کـه ...
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن...
وقتی به کسی به طور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اطمینان می کنید، در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت:
شخصی برای زندگی
یا
درسی برای زندگی
* اگه سر کلاس یه پسری اصرار داشتکه امتحان کنسل بشه شما مصر باشین که امتحان برگزار بشه.
سیـاسـت دخترا در مواجـهـه با پـسرا :
۱- حیله گری با پسرای معصوم و ساده
۲- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه
۳- دوستی با پسرای باهوش
۴- عشق با پسرای وفادار
۵- ازدواج با پسرای پولدار
و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا :
۱- پیچوندن دخترای معصوم وساده
۲- پیچوندن دخترای خوش قیافه
۳- پیچوندن دخترای باهوش
۴- پیچوندن دخترای وفادار
۵- پیچوندن دخترای پولدار
۶ – ازدواج با هیچکدام
آینه پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدمو گفتم او فقط اسیر من است، تنها دقایقی چند تأخیر کرده است...
گفتم امروز هوا سرد بوده است، شاید موعد قرار تغییر کرده است...
خندید به سادگیم و آینه گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است...
گفتم از عشق من چنین سخن نگو، گفت خوابی سالها دیر کرده است...
در آینه به خود نگاه میکنم، آه عشق تو عجیب مرا پیر کرده است...
راست گفت آینه که منتظر نباش، او برای همیشه دیر کرده است...
که این بزرگترین اعتراض دل من است
اگه :
2+2 = 4
H +2O = آب
ابر + رعد = باران
غم + چشم = اشک
تنهائی + تاریکی = من
عشق + مهر = تو
پس : من - تو = مرگ !
این متنو خیلی دوست دارم.دنیایی از مفهومه.بادقت بخونیدش:
نه اسمش عشق است،نه علاقه ونه حتی عادت....
حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست....
من همیشــــــه میخندم.
تا کسی نفهمــــــــه چقدر عاشقم.
تا کسی نفهمـــــــه دلم واسه شنیدن صدای کسی تنگ شده.
که یه روزی عاشقــم کردو حالا مدتها منو از شنیدن صداش محرووم کرده.
میخندم.تا کسی نگه چقدر تو ساده ای.خاک برسرت که هنوز منتظری..
باصدای بلند میخنــــــدم.
به ســــــادگی خودم.
به یاد همه شبهـــــــایی که گریه هاتو من آروم میکردم.
با صدای بلند به حال غریب خــــــودم میخندم.
چون نمیخوام کسی به گریـــــــه هام بخنده..
هنوزم باورم نشده که برای همیشه تنهام گذاشتی.
حداقل قبل رفتنت خداحافظی میکردی.
بی معرفت مگه قرار نبود هرجا بری باهم باشیم؟
حتی بهشت
میدانی ...
به رویت نیاوردم ... !
از همان زمانی که جای " تو " به " من " گفتی : " شما "
فهمیدم پای " او " در میان است ...
نمیدونم چون عزیزی دوستت دارم یا چون دوستت دارم عزیزی !؟
.
.
.
هر گاه قادر به شمردن قطرات باران شدی ، خواهی دانست که چقدر دوستت دارم . . .
.
.
.
( نوشتم دوستت دارم ، پرانتز را نبستم ، بگذار این حقیقت تا ابد جریان بیابد . . .
میخواستم بهت بگم چقد پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرتو میدونه
چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بیرحمم
تو میخندی چه شیرینه، گذشتن تازه میفهمم
تورو میخوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم ته دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتا صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من
زین پس تنها ادامه میدهم ...
در زیر باران حتی به درخواست چتر هم پاسخ رد میدهم...
میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم...
باران نبار...
من نه چتر دارم نه یار...
.