عزیز ِ دلم
هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست
لمس ِسبک ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےکنمـــ
...
تو هنوز با تمام ِ نبودنت
تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے ...
خدایا...
اونایی که عاشقن هیچ وقت عشقشون رو ازشون نگیر.
اونایی که عاشق بودن اما دلشون شکست و تنها شدن آرامش بهشون بده.
اونایی هم که هنوز عاشق نشدن ، هیچ وقت عاشق نکن
اگر روزی رسیدی که من نبودم
تمام وصیتم به تو این است
" خوب بمان "
از آن خوب هایی که من عاشقش بودم..!
_*_*_
اونی که واقعا دوستت داشته باشه
شاید اذیتت هم بکنه
ولی هیچ وقت عذابت نمیده ...
شاید چند روزی هم حالتو نپرسه
ولی همه حواسش پیشه توئه ...
شاید باهات قهر هم بکنه
ولی هیچ وقت راحت ازت دل نمیکنه ...
دلتنگ شدن
حس نبودن کسی است
که تمام وجودت یک باره
تمنای بودنش را میکند
درد دارد...
وقتی می رود ...
و همه می گویند:دوستت نداشت ...!
و تو نمی توانی به همه ثابت کنی که هر شب ...
با عاشقانه هایش خوابت میکرد...
به همین بغض لعنتی قسم نوبت گریه تو هم میرسد ...
شک نکن ...
دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی
دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....
نگاه تـــو ...
بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان
آتشـــم میـــــــزنــــــد ....
چه تلخ
است علاقه ای که عادت شود . . .
عادتی که باور شود . . .
باوری که خاطره شود
. . .
و خاطره ای که درد شود . . .
ایـــنــــ روزهــــــا
اگـــر
خـــونـــــ همـــــــ گریهـــ کنیــــ
عـــمقـــ همدردیــــ دیگرانــــ
با تــــو
یــکــــ کــلمـــهـــ اســـتــــ :
" آخـــــــی
"
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
ایســــــتــــاده ام …
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!
چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت نبودن منه ... ؟؟!!
همیشه اشکه اونایی که دوستشون داریم درمیاریم
همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم
همیشه به کسانیکه به یادمون نیستن فکرمیکنیم
و همیشه کساییکه اصلافکرشو نمیکنیم به یادمون هستن
در جلسه امتحانِ عشق
من ماندهام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!
در این سکوت بغضآلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم!
وقت تمام است.
برگهها بالا..
"من"
مرا که میشناسی؟!
خودمم...
کسی شبیه هیچکس!
شاد، گاهی غمگین، مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر
شبیه باران پاییزی؛
از فاصله ها دور
و به عشق نزدیک...!
شخصیت من را با برخوردم اشتباه نگیر...
شخصیت من چیزیست که من هستم،
اما برخورد من بستگی دارد به اینکه " تو " که باشی...!!!
افتادنی هم که باشم
اتفاق خوبِ زندگی تو نیستم
خیلی خوششانس باشم
برگ زردی میشوم
که زیر پای تو میافتد!
دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی
هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند
یکی در مه ... یکی در غبار ... یکی در باران.... یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف.... آنچه بر جا می ماند رد پایی است و خاطرهایی که هر از گاه پس می زند مثل نسیم، پرده های اتاقت را....