تمام شوق زندگی تکلم پراز سکوت چشم توست گستره خیال پر شده از غنچه های یاد تو در اتشفشان عشقت میسوزم وسوار بر قوس کمان رنگین احساست میرسم تا سرزمین خوشنودی تو بانوی بی تمثیل عشقی بی تو گر میشد زیست زندگی اما داشت.
یه فرشته فرستادم تا مراقبت باشه اما برگشت... پرسیدم چرا برگشتی؟.. گفت : فرشته ها نمیتونن مراقب فرشته ها باشن.. 20 تا فرشته تو دنیا هست که 10 تا شون خوابن و 9 تاشون دارن بازی میکنن یکیشون هم داره این پیام و میخونه... این پیام جک نیست یه واقعیته.. فردا بهترین روز زندگیت خواهد بود. این پیام و به 10 تا از دوستات بفرست حتی به من.. اگه 5 تا برات برگشت مطمئن باش کسی که دوسش داری سورپرایزت میکنه...
می خواهم بخوابم اما نمی توانم!می دانی چرا؟چون جسم روی زمین و روح در پس دل معشوق است...باید روحی باشد که از بدن جدا شود تا خواب بیاید...اما افسوس روح کالبد خود را فروخته است به دل معشوق...
پس هم جسم و هم روح از آن اوست...
از آن دل معشوق...
تمام شوق زندگی تکلم پراز سکوت چشم توست گستره خیال پر شده از غنچه های یاد تو در اتشفشان عشقت میسوزم وسوار بر قوس کمان رنگین احساست میرسم تا سرزمین خوشنودی تو بانوی بی تمثیل عشقی بی تو گر میشد زیست زندگی اما داشت.
با هم با بالهای عشق اوج میگیریم و پرواز میکنیم
ومنو تو همیشه و تا ابد با هم زندگی میکنیم
وهرچی که مردم از وضعیت من بگن مهم نیست
وعشق برای من فقط با تو شیرین و دلچسبه
یه فرشته فرستادم تا مراقبت باشه اما برگشت... پرسیدم چرا برگشتی؟.. گفت : فرشته ها نمیتونن مراقب فرشته ها باشن.. 20 تا فرشته تو دنیا هست که 10 تا شون خوابن و 9 تاشون دارن بازی میکنن یکیشون هم داره این پیام و میخونه... این پیام جک نیست یه واقعیته.. فردا بهترین روز زندگیت خواهد بود. این پیام و به 10 تا از دوستات بفرست حتی به من.. اگه 5 تا برات برگشت مطمئن باش کسی که دوسش داری سورپرایزت میکنه...
ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﮔﻮﺵ ﻧﺪﯾﺪ !
ﺗﺎ ﻣﯽﺗﻮﻧﯿﺪ ﺍﺯﺵ ﻋﮑﺲ ﻭ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ....
ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﺵ ؛
ﺍﺧﻢﻫﺎﺵ ،
. ﻟﻮﺱ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎﺵ
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ....
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﮑﺲﻫﺎ ﻭ ﻓﯿﻠﻢﻫﺎ
ﺍﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭﺍﯾﻦ ﻫــــــــــﺎ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ . . .
می خواهم بخوابم اما نمی توانم!می دانی چرا؟چون جسم روی زمین و روح در پس دل معشوق است...باید روحی باشد که از بدن جدا شود تا خواب بیاید...اما افسوس روح کالبد خود را فروخته است به دل معشوق...
پس هم جسم و هم روح از آن اوست...
از آن دل معشوق...
کاتب سرنوشت برای هر کس چیزی نوشت
نوبت ما که رسید قلم افتاد ...دیگر هیچ ننوشت ! خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت!